محمد سبحانمحمد سبحان، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

برای پسرم

محمد سبحان شش ماهه شد

پسر گلم ببخشید که اینقدر دیر وبلاگتو بروز کردم اخه شما مجال نفس کشیدن به من نمیدی چه برسه به اینکه پای اینترنت بشینم الان دیگه واسه خودت سینه خیز میری و دور خونه دور میزنی تا برسی به میز تلفن و هی زوووووور بزنی تا سیمشو بکشی اخرم باید برت دارم و ازینکه نمتونی به تلفن دست بزنی ازت عذرخواهی کنم  شبا تو خواب اینقدر غلت میزنی که وقتی بخوام شیرت بدم باید از زیر دست و پای بابات بیرونت بکشم یا اینکه توی تخت دنبالت بگردم از دندوناتم خبری نیست هنوز ولی خیلی اذیتت میکنن و کلافه ای مدامم جیغ میکشی واااااای که چه صدای بلند و کلفتی داری حتی بعضی از شبا با جیغ وگریه از خواب پامیشی علتشم هنوز مشخص نیست صداهایی مثل گ گ گ و مممم مممم و ب...
4 دی 1393

5 ماهگی پسرم

امروز محمد سبحان گلم 5 ماهه شد و پاشو گذاشت تو شیش  پسر گلم ماشاالله بزرگ شدی و روزا داره مثل برق و باد میگذره تو بزرگ میشی و من پیر حالا دیگه یه دقیقه رو زمین واینمیستی تا میزارمت خودتو دمر میکنی و باسنتو میدی هوا و سرتو محکم رو زمین میزاری زوووووور میزنی بری جلو اخرشم نمیتونی باز گریه اونجاست که می دووم میام گگلت می کنم. تازگی ها هم اب دهنتو قرقره می کنی و خوشت میاد و جیغ می کشی اگرم مو ببینی که دیگه هیچی پنجه هاتئ توش می کنی تا زور داری میکشی اخ چقدر درد داره   عزیزم برات ارزوهای قشنگ دارم دوست دارم بزرگ شدنتو ببینم و دامادی تو هفته پیش با بابا و خانواده بابا رفتیم کاشمر خیلی خوش گذشت و تو پسر خوبی بوده برامون ...
29 آبان 1393

علی اصغر من

اولین جمعه ماه محرم مامان جونم طبق نظری که سال اول ازدواجم کرده بودم شمرولباس علی اصغری پوشوندم و بردمت حرم برای مراسم شیرخوارگان حسینی خیلی خوب بود خدا قبول کنه انشاالله یه حس و حال عجیبی بود انگار امسال برای اولین بار بود که روضه علی اصغر رو میشنیدم و با جان و دلم حس می کردم یه لحظه هم نمی تونستم خودمو جای رباب بزارم چون همونجا دق می کردم از ترس نداشتنت خدارو صد هزار مرتبه شکر که شما سالمی بچه های مریض خیلی بودن خدا همه رو شفا بده به حق همین روزای عزیز الهی امین ...
14 آبان 1393

نی نی من 4 ماهه شد

سلام عشقم دیروز چهارماهگیت تموم شد و به یاری خدا پا تو 5 ماهگی گذاشتی تولدت مبارک دیروز رفتیم واکسنتو زدیم خیلی گریه کردی و اذیت تبم کردی منم رفتم خونه مامانی تا بهتر بتونم ازت مراقبت کنم قربونت برم شما الان در حد تیم ملی می تونی اواز بخونی و صداهای عجیب غریب از خودت دراری  می تونی به تنهایی دمر بشی و هر وقت رو زمین میزارمت سریع به پهلو می چرخی و می خوای دمر بشی خیلی شیطون شدی همش دوست داری باهات بازی کنم عاشق قلقلک بازی هستی و با صدای بلند می خندی ...
30 مهر 1393

چندتا عکس جدید از پسملم

ا انگشتم چه خوشممزه ااااااااااااااای جوونی کجایی؟؟ چه غبغی دارما خخخخخ اگر اذیت کنی تو رو هم می خورم من چه خمارم یکی به من شیر برسونه ...
20 مهر 1393

دارو برای نی نی کم خواب

چند وقت پیش یه نفر بهم گفت که اگر نی نیت خیلی کم خوابه بهش شربت پرومتازین بده نی نی منم کم خواب بوده دکترش تجویز کرده خوب شده شربت پرومتازین تو یخچال مامانم اینا بود ورداشتم روشو خوندم نوشته برای کودکان زیر دو سال ممنوع فک کن چه دکتری بوده اون دکتره تو اینترنت یه سرچی کردم نوشته بود داروی خواب اور برای نوزادان زیر شش ماه ضایعات مغزی میاره و در اینده امکان داره در دروسی مثل ریاضی و فیزیکشون ضعیف بشن خخخخ خلاصه یکی می گفت دیفن هیدرامین بده 22 روزش بود ختنش کردیم دکترش گفت 24 ساعت اول خیلی بیقراری می کنه 4 ساعته بهش دیفنو استامینوفن بده منم بهش می دادم ولی اصلا روش تاثیر نداشت اقا همچنان بیدار بود  خخخخخ بله اقای محمد سبحان ما ...
31 شهريور 1393

اولین پیک نیک پسری

دیروز برای اولین بار با پسری رفتیم پیک نیک خیلی خوش گذشت رفته بودیم شاندیز سراسیاب. خوشبختانه پسری زیاد اذیت نکرد البته یکسره بغلم بود و راش می بردم ولی توفیق شد که کلی پیاده روی کنیم باهم. براش به درخت بانوج یا همون ننو بستیم و وقتی می خوابید میذاشتیمش او تو و تابش می دادیم اونم کلی کیف می کرد توی هوای ازاد و تایم خوابش بیشتر می شد.  ولی متاسفانه اصلا حواسم نبود عکس بگیرم حالا عکس ندارم براش بذارم اینجا تا اینده ها ببینه    ...
29 شهريور 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای پسرم می باشد